طعم خیس اندوه اتفاق افتاده یه آه خداحافظ یه فاجعه ساده
خالی شدم از رویا حسی من و از من برد یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد
ای معجزه خاموش یه حادثه روشن شو یه لحظه فقط یه آه هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستریه پرپر مشغول بیرون شدن من شو
برگرد که برگشتن از فاصله دورم کن یه خاطره با من باش یه گریه غرورم کن
از گلگل بی رحم این تجربه منسوس پرواز رهایی باش به ضیافت دیروز
به کوچه که پیوستن شهر است و لبا لب شد لحظه آخر لحظه شب عاقبت شب شد
آغوش خهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدن حرف نقطه چین پایان بود.........
باز من و این صفحه با هم خلوت کردیم
دارم تو ذهنم از کلمه ها نقاشی میسازم
تا تو این تیکه ی کوچیک از دنیامون بچسبونم
شاید و شاید یه روز شدی رهگذری و از اینجا رد شدی
بیخیال
بازم همون حرفاس
بازم ازت بیخبرم
بازم دلتنگ و دلتنگ و دلتنگم
حرف جدیدتر از این ندارم
خیلی خستم
باز دوباره اون سردردای همیشگی
آخرین باری که خوابیدم و یادم نمیاد
خیلی بیهوده دارم روزامو میگذرونم
آره خیلی خود خواه شدم
از تو نمیگم
میترسم بمونی
میترسم اون همه حسرت یه بار دیگه تکرار شه
شاید اینا رو کسی نفهمه جز خودت
خیلی میترسم داری از هدفت دور میشی
بارها بهت گفتم اما از گوشت میشنوی از اون یکی میندازی دور
حق داری
شاید
همین .
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 7:24 بعد از ظهر توسط آبجي نازنين