تبليغاتX
داداشی من -

داداشی من

باز امروز از خواب پا میشم

گیج و منگ و خمار و بیحس

پا میشم لباسا رو میپوشم و میرم بیرون

میگن عیده!

یه عده لباسای رنگا وارنگ و نو با عطر مطرای جدید زدن و از این خونه در میان میرن تو اون خونه

چه ذوقی میکنن اینا!

عید؟

خیلی وقته ازت خبری ندارم

آخرین بار صدای گریتو شنیدم

ازون به بعد دیگه نتونستم بات حرف بزنم

بیزارم از این عید

از این همه هیاهو برو بیا خسته شدم از بس این کلمه رو از دهن اینو اون شنیدم

خسته شدم

از خودم از خودم از خودم

کجاییی

چیکار میکنی

یه چیزی از داخل داره ووووللم میده

میگه الان داری گریه میکنی

مثه آخرین صدایی که ازت شنیدم

گریه ی آروم و بی سر وصدا واسه خاطر اینکه کسی نفهمه

کشتن هرچه غمه تو خودت واسه خاطر اینکه یکمکی آروم بگیری

البته واسه مدت کوتاهی

آیی خواهری  خیلی دلم میخواد بات حرف بزنم

حرف بزنم

با تو

حتما الان یه گوشه ی داری بهش فکر میکنی دلت تنگیده و تو خودت گریه میکنی

یه دلم میگه داری خودتو عذاب میدی

یه دلم میگه خودتو خالی میکنی راه دیگه یی نداری

یه دل دیگمم میگه...

این یکی دیگه دل نیست احتمالا کلییمه

کاش کنارت بودم مخصوصا الان

ولی

به این فکر میکنم که این همه شب و روز نبودم

دلتنگیدتم

نمیدونم کجایی خیلی وقته ازت خبری ندارم

فک کنم ۲ روز ديگه برميگردي

نميدونم چرا دارم اينا رو اينجا مينويسم

شايد واسه اينه كه احتمالا يه روزي بياي بخوني

تا اون روز خيلي كهنه و قديمي شده

مثه خودم

احساس پيري و آرزوي مرگ ميكنم

من عوض شدم يا دنيا؟

عيد!

بازم عيد و چرتو پرتاي قديمي

ملت ريختن تو كوچه خيابون هركي يه طرف ميره ميهموني

جشن  خونه اين خونه اون

ما هنوز همون رنگي مونديم

زاغه زاغ

سياهتر از هميشه

باز به كلم زده ثانيه ها رو بيخيال و تا صبح لوله لول شم

كاري كه اين روزا شده عادتم

خيليي خستم خيلي رو خودم سنگيني ميكنم

نازنيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

بدون هيچ دليلي خيلي كلافم

راستي

شايد خيلي از اين روز بي سر و ته گذشته باشه

نميتونم بات حرف بزنم

اينجا ميگم تو قلبم ميگم

شايد بشنوي

سال نوت مبارك

سالي كه گذشت سال خوبي نبود واست

يه چيزايي بدست اوردي ولي به قيمت نابودي خيلي چيزاي ديگه

اميدوارم ۸۷ واست يكمي نه بيشتر اميد و خوشي باشه

عيد من با تو و حرفاي توه

خواهري مراقب خودت باش هر جا هستي و هر كاري ميكني

يه خداي بزرگي هم هست

خجالت ميكشم از بس اين لالايي بي آهنگ و  تكرار كردم واست

گريه نكن  خوب؟

گريه كار ما بچه هاس

اما تو         .

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 5:20 قبل از ظهر توسط آبجي نازنين


DESIGN BY : m3s X

فقط خدا


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385


آرشیو موضوعی

داداشی من خوشبخت باشی...
برای بودن من دلیل بیاور.............
تنها ترین من تنها نزار منو تنها سفر نکن .....
ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده...


پیوندها

شاهزاده شهر سایه ها
سنگ صبور
ملکه ی تنهایی
اشکی از جنس شیشه
علمی/تجاری
وبلاگ اختصاصی دجی عمه(کامیار
همیشه با من بمان
red boy
به خاطر چشمان زیبایش
طلوع کن ستاره


    تعداد بازديدها:

m3s:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS