چرا؟
شاید نباید؟
ای کاش!!!!
گذشته جلو پاتو نگاه کن دوباره نیافتی
میخوای بلند شی
میدونم
میدونم خیلی دلت پره
زندگیت قابل تحمل نیست
سخته
میفهمم چی میکشی .. اما
اما خیلی
نفسات اشکات چشمات دستات و
بیا بالا گلم
بیا دستامو بگیر
هر وقت اومدی یه نگاهی به زندگیت بنداز
به این راهی که اومدی
میدونم خیلی خسته شدی
میدونم نای بلند شدن نداری
ولی اینجا جای نشستن نیست
نگاه کن از این بالا
خودتو ببین
این خودتی؟
خواهر من؟
آره انگاری خودتی
چی به سرت اومد چیکار کرد باهات
خیلی وقته دارم تمرین میکنم
رسیدنش مهم نیست ولی نموندنش مهمه
میدونی
خیلی باید آدم زرنگ باشه تا از درجا زدن تو زندگیش فرار کنه
واست مینویسم
واسه تو
حرفی ندارم نبودم پیشت
ببین خودتو
شاید تو آینه
سخت بود؟ تا اینجا اومدنت عذاب بود
نذار
نذارکه..
احساساتت باهات بازی کنه
شدی یه بچه
آره گلم یه بچه
به چشمات قسم ...
از کجاش میترسی
اشکات مال چیه؟
عذاب؟ زندگی؟ ع...
دنیا جای این احساسات مضخرفه
ناراحت نشو
آره گلم میترسم از خودت
تو از چی میترسی
وحشتت مال چیه؟
کاری به خدا نداشته باش
نذار احساساتت نابودت کنه
خوشحالم از اینکه...
ولی باهاش داری نابود میشی
به چه قیمتی؟
این چی میتونه باشه
یه ع...
یا دراز کشیدن تو تابوتی که سازندشو نمیشناسی
هستم
نبودم ولی میخوام باشم؟
خواهش میکنم بهم بگو
گوش میدم
تا هر وقت هر کی
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 3:12 بعد از ظهر توسط آبجي نازنين