افسانه می خوانی؟
درون باغ دل تو دانه ها را از تنهايي پاشیده اند.
بنفشه های خشک خط بطلان می کشند بر دلتنگی های تو
گريستن چاره ی تنهایی توست
طنینی تازه
طرحی نو از حضوری نو
نجوا می کنی
در شادی های کوچک خود حسرت نخور
فردا را بهانه ماندن نکن
حضور اینجاست
دنیا سرزمینی است برای تو....................
امروز نهم تير ماهه
مثه هر سال گفتم بيام بنويسم واست
تولدت مبارك
خيلي آروم و بي صدا
ما كه خوشحاليم
|
تو نگاه تو
تو نگاه من
رنگ باوری نمونده
دست زندگی
گرد حسرتی
روی چهره مون نشونده
عجب عُمرا تموم شد
چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد
حالا روزگار، با این لطف و حال
می گذره خبر نداریم
جز سپیدی، موی تیره مون
انگار که سحر نداریم
خط به خط فلک
روی گونه ها
نقش رنج و غم کشیده
زندگی چنان ، اشک حسرتی
از دو چشم ما چکیده
من شکسته، تو شکسته
از گذشت عمر و خسته
جای پای روزگار، روی گونه ها نشسته
تو نگاه تو
تو نگاه من
رنگ باوری نمونده
دست زندگی
گرد حسرتی
روی چهره مون نشونده
عجب عُمرا تموم شد
چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که نموند و تموم شد

ببخش حتي نشد بهت بگم تولدت مبارك
باز خوبه اين يه تيكه صفحرو داريم كه دلمون گرفت توش بنويسيم
عزيزم تولدت مبارك
ايشالا سال بهتري رو سپري كني
اميدتو هيچ وقت از دست نده
البته اگه ميخواي زندگي كني
اگه...
نميدونم الان چه حالي داري
مثه هميشه اين داداشت نگرانته
مراقب خودت باش
مينويسم
شايد
يه روز
ببيني
تولدت مبارك
. |
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 10:8 بعد از ظهر توسط آبجي نازنين