تبليغاتX
داداشی من

داداشی من

 

از همان آغاز،

از همان زمانی که قدم به این دنیا نهاد،

اشکهایش جاری بود...

گریه همراه با انسان متولد شد...

خنده را باید آموخت،

شاید از همان آدمک برفی که در سرما لبخند بر لبانش دارد...

جلد رنگی دفتر خاطراتم،

مرا به سوی خود می کشاند...

صفحات را ورق می زنم،

جز سیاهی چیزی نیست...

یکی یکی همه را

 درون شعله های آتش می سوزانم...

و از امروزسپیدی را،

آغاز می کنم...

مدتی است افکارم،

فرا تر از پیرامونم نمی روند.

نمی دانم چه چیز مانعشان است،

شاید زنجیر هایی که خودم به پایشان بسته ام...

رانده شده ام از شیطان صفتان،

وداع مرا با تنهایی فقط آسمان شب نظاره گر است،

یک قدم دیگر مرا به روشنایی خواهد رساند و

امید من سرانجام به حقیقت پیوست...

 

آه،اینها رویا ی من اند...

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 3:57 بعد از ظهر توسط آبجي نازنين


DESIGN BY : m3s X

فقط خدا


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385


آرشیو موضوعی

داداشی من خوشبخت باشی...
برای بودن من دلیل بیاور.............
تنها ترین من تنها نزار منو تنها سفر نکن .....
ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده...


پیوندها

شاهزاده شهر سایه ها
سنگ صبور
ملکه ی تنهایی
اشکی از جنس شیشه
علمی/تجاری
وبلاگ اختصاصی دجی عمه(کامیار
همیشه با من بمان
red boy
به خاطر چشمان زیبایش
طلوع کن ستاره


    تعداد بازديدها:

m3s:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS